





![]() |
![]() |
|
|
این دختر ناز ما عادت نداره همونطوری که میخوابونیمش تا صبح بمونه و کلی تا صبح واسه خودش میچرخه چند باری توی تختش خوابوندم ولی فایده نداشت چون جاش کوچیک بود مدام مچاله میشه حالا یک جای بزرگ واسش پهن میکنم تا راحت باشه ولی به اونم راضی نیست و بعضی وقت ها از اون حدود هم خارج میشه
امروز یکسری مدل خوابیدن آرمیتا رو گذاشتم توی این عکس آرمیتا دست زیر شکم پتو کنار و متکا زیر پا و... خوابیده
اینهم زبونش
اینهم یک مدل دیگه اصلا موافق پتو و روانداز نیست
اینم یک مدل دیگه
جدیدا هم که شوفاژها روشن شده و کف اتاق داغه یا متکارو میذاره زیر شکمش میخوابه یا میره روی زمین خنک میخوابه
پ.ن : در پست قبلی عکسهای ایستادن آرمیتا رو گذاشتم که زمان عکسها مال دو ماه پیشه الان آرمیتا کاملا با کمک مبل و وسایل راه میره اما هنوز بطور مستقل راه نمیره
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه هفدهم آبان 1388ساعت 11:59 توسط kambiz & lida &Armita |
|
|
همونطوری که در پست قبلی نوشته بودم این دختر ما برای اینکه بره توی اتاقها از زیر میز و صندلی عبور میکنه
این عکس اولین باریه که آرمیتا تو نست مبل و بگیره و بیسته البته دومین بار چون یکبار این کارو انجام داد و من برای اینکه ازش عکس بگیرم با کنترلها تحریکش کردم
اینهم کار جدید آرمیتا تا ازش غافل میشیم توی اتاقشه و تمام وسایل کشوهاشو میریزه بیرون
دینهم دختر نازمون در حال چیدن حلقه هاش البته هنوز ترتیبشو یاد نگرفته
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه سیزدهم آبان 1388ساعت 9:19 توسط kambiz & lida &Armita |
|
|
بعد از یک دوره ۱۰ روزه مریضی
این ملوسکو عطسه های پی در پی و بردن دکتر مکرر از ترس این آنفولانزا خوکی میخواستم یکسری عکس از دختر شیطونمون بذارم اما نشد اما کمی از کارهایی که انجام میده اینهاست
وقتی لیوان چای میبینه با انگشت اشاره میزنه به لیوان و میگه جیز وقتی میگیم آرمیتا الو وقتی میگیم آرمیتا الله کن دستاشو میگذارد پشت گوشش وقتی میگیم کلاغ آرمیتا میگه اه (پر) وقتی میخواد مارو صدا کنه با صدای محکم و با اعتراض میگه اه وقتی میگیم آرمیتا عکست کو اونو نشون میده و میگه عس عاشق تبلیغات تلوزیونیه مخصوصا مای بی بی و لینا هنوزم عاشق سی دی رنگین کمان چیه و چراو خاله سارا ست جدیدا هم آهنگ پایانی دلنوازانو دوست داره و باهاش نانای میکنه دست زدن و بای بای کردنو فراموش کرده تمام اشیا رو میگیره و میسته و با کمک اونها راه میره مخصوصا مبل رو یک کمی میتونه تنها بیسته اما مستقل راه نمیره فاصله بین اتاق خوابهاو پذیرایی میز نهارخوری قرار داره این وروجک ما به محض اینکه میبینم ما اون سمتی میریم سریع خودشو از زیر صندلیهای نهارخوری میروسونه به اتاق حتما عکسشو میذارم از یک پله به راحتی بالا میره و تا حالا تست نکردم از چندتا هم میتونه بالا بره یا نه از وقتی شوفازها روشن شده کف اتاق خواب خیلی گرم شده وفتی آرمیتارو اونجا میخوابونم و میرم و برمیگردم یا جلوی در حمام خوابیده یا جلوی میز توالت آرمیتا یاد گرفته حلقه های گلدونه رو روی هم بچینه اما هنوز ترتیبشو یاد نگرفته نمیدونم چرا ما مامانا دچار دوگانگی آموزش میشیم من میخواستم اجزاء صورت رو به آرمیتا آموزش بدم بخاطر همین از عروسکش استفاده کردم حالا دیگه انگشت آرمیتا یا توی چشم |
|
+ نوشته شده در
شنبه نهم آبان 1388ساعت 14:27 توسط kambiz & lida &Armita |
|
|
این پیشی ما خیلی ملوس
بازیگوش شیطون و در ضمن کنجکاوه
من و بابایی خیلی دوستش داریم
|
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و پنجم مهر 1388ساعت 10:39 توسط kambiz & lida &Armita |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
اين وبلاگ متعلق به دختر نازنینمون آرميتا ميباشد که خداوند مهربون در ساعت ۸ صبح روز چهارشنبه ۲۷/۶/۸۷ او رو به ما عطا کرد و در حال حاضر ما و در آينده خودش آنرا بروزرسانی میکند.
آرمیتا یعنی الهه صبر وبردباری آرمیتا یعنی پاکدامن |
| پیوندهای روزانه |
|
مجله شهرزاد با فرزندان خانه ادبیات کتاب کودک گلدونه مامی سایت کتابخانه والدین کودکانه نی نی سایت آرشیو پیوندهای روزانه |
| نوشته های پیشین |
|
آبان 1388 مهر 1388 شهریور 1388 مرداد 1388 تیر 1388 خرداد 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 دی 1387 |
|
RSS
|